مشرق-- اول) در خدمات حوزههاى علميه و فقهاء سخن بسيار است و کلام آن پير سفر کرده فراموش نشدنى است که فرمود «شکست روحانيت شکست اسلام است» و اما شکست روحانيت به چيست؟ کافى است صحيفه امام راحل مرور شود و نسخه شفابخش آن حکيم روشنضمير ملاحظه شود که فرمودهاند: «روحانيون نبايد کارى کنند که شاهد، دست دشمن بدهند»(1) و «متأسفانه بعضى از علماء بىتوجه به مسائل به خيال پشتيبانى از اسلام تحت تأثير شايعات واقع شده و يکسره به انتقاد از جمهورى اسلامى و از تمام... برخاسته و به دشمنان اسلام و قرآن کريم ناآگاهانه کمک و شريک جرم گروهکهاى منحرف مىشوند.»(2) و «نفوذىها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از دهان سادهانديشان موجه مىزنند»(3) و «نفوذ در حوزه ظاهرى نيست که معلوم باشد فلان آقا نفوذى است چه بسا بيشتر از شما اظهار ديانت بکند معذلک در موقع مناسب کارش را انجام دهد. اينها از مشکلات حوزه است.»(4)پس معلوم شد که بخش زيادى از شکست روحانيت با نقشه دشمن و با بهانه دادن بعضى از همين افراد خواهد بود. و اما اظهار نظرهاى مختلف علما در منظر امام امت هيچگاه نگرانکننده نبود بلکه لازمه رشد دانسته شده ولى شرط مهم «شناخت درست حکومت و جامعه است» که فرمودهاند «طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مىکند که نظرات اجتهاد، فقهى در زمينههاى مختلف ولو مخالف با يکديگر آزادانه عرضه شود و کسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد ولى مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن نظام اسلامى بتواند بنفع مسلمانان برنامهريزى کند که وحدت رويه و عمل ضرورى است و همين جا است که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافى نمىباشد، بلکه يک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزهها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و بهطورکلى در زمينه اجتماعى و سياسى فاقد بينش صحيح و قدرت تصميمگيرى باشد اين فرد در مسائل اجتماعى و حکومتى مجتهد نيست و نمىتواند زمام جامعه را به دست گيرد اما شما بايد توجه داشته باشيد تا زمانى که اختلاف و موضعگيرىها در حريم مسائل مذکور است، تهديدى متوجه انقلاب نيست، اختلاف اگر زيربناى و اصولى شد موجب سستى نظام مىشود و اين مسأله روشن است... انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مىشود... البته انتقاد غير از برخورد خطى و جريانى است.»(5)
دوم)
در 7/7/89 آقاى سيدعلىمحمد دستغيب در جواب اين سؤال «... نظر حضرتعالى راجع به ولايت مطلقه فقيه و ولى فقيه تصويب شده در قانون اساسى جمهورى اسلامى که امام امت حضرت آيتالله العظمى حاج سيدروح الله خمينى(ره) در آن، امر مرجعيت را برداشته و فقط به صرف احراز اجتهاد نظر دادهاند چيست؟ آيا باز همان ولايت مطلقه فقيه با ولى فقيه يکى است؟» در جواب آمده «اينجانب سيدعلىمحمد دستغيب فرزند سيدعلىاکبر از شاگردان حضرت امام خمينى(ره) و...
به عنوان شخصى که بيش از پنجاه سال در حوزه علميه به تدريس فقه و اصول و تربيت شاگردان زيادى مشغول بوده و تأليفاتى در تمام ابعاد... داشته و در قبل و بعد از انقلاب از افرادى بوده که در تمام صحنهها حضور داشته و اکنون به عنوان يکى از اعضاى مجلس خبرگان اظهارنظر مىنمايم در حقيقت اظهار معلوم مىکنم و حسب تکليف بايد معلوم گفته شود که خلاف معلوم همان اعمال جهال است که انحراف است...
اما خبرگان فعلى از ماهيت خود بيرون رفته زيرا اولاً شوراى نگهبان که منتخب رهبرى است آنها را تعيين مىکنند و بارها گفتهام که اين دور مسلم و باطل است ثانياً لازم است اجتهاد ايشان از طرف مراجع عظام که داراى مخالفت با نفس و مهذب هستند تاييد شود که نشده در هر صورت اگر امور مملکت بر طبق قانون اساسى بدون توجيه و تحريف با آن چه در مجلس خبرگان قانون اساسى تصويب شده انجام شود خواهيم ديد که کشور جمهورى اسلامى ايران برترين و بهترين در دنيا خواهد بود و الگويى براى تمام کشورها بدون جنگ و دعوا مىشود.»
خلاصه اينکه جواب آقاى دستغيب متضمن چندين مطلب غيرصحيح و غيرواقعى و نيز چهار مطلب صحيح است که عبارت است از:
الف) موارد حق و صحيح
1- «افراد خبرگان رهبرى که در قانون اساسى گفته شده بايد آثار وجودى داشته باشند يعنى اين آقايان تکليفشان تنها تعيين رهبر با تاييد رهبر نيست بلکه ناظر بر اعمال و رفتار زيرمجموعه رهبرى است و مجرى دستورات بدون توجه به صحت و سقم آن نيست.
2- «خبرگان بايد تخلفات از قانون اساسى و قوانين و احکام اسلامى را تذکر دهند.»
3- «در هر صورت اگر مملکت بر طبق قانون اساسى بدون توجيه و تحريف با آن چه در مجلس خبرگان قانون اساسى تصويب شده انجام شود خواهيم ديد که کشور جمهورى اسلامى برترين خواهد بود.»
4- «حسب تکليف بايد معلوم گفته شود که خلاف معلوم همان اعمال جهال است که انحراف است.»
موارد فوق نمونههاى صحيح و قابل قبول است که بارها در کلام رهبر حکيم و فرزانه انقلاب اسلامى و ديگر بزرگان بوده و هست.
ب) ده نمونه از موارد غيرصحيح و بىمدرک نيز بقرار زير است:
1- «در حقيقت اظهار معلوم مىکنم.»
2- «اين استقبال مردم و اتفاق علماء و مراجع به حضرت امام خمينى(ره) از ناحيه ربالارباب بود که مىتوانست در سال 1342 انجام شود اما خداوند نخواست و اين است ولايت مطلقه فقيه که مستفاد از آيات و روايات است که در اين فقيه متعهد مسؤول در سال 1357 تحقق پيدا کرد.»
3 - «تحقق اين معنا (ولايت مطلقه فقيه) به قلوب و افکار و انديشه مردم مىباشد و نه به قلم و سخنرانى و تبليغ مبلغين و... و آن چه از ناحيه دست و زبان باشد از ناحيه شيطان است.»
4- «چون خبرگان تشخيص دادند که فلان شخص قدرت آن دارد که سه قوه را اداره کند ديگر هيچ حقى ندارد نه بر مردم و نه بر ملتهاى ديگر، اين شخص مىشود ولى فقيه جهت اداره مملکت و هيچ حق دخالت در امور مردم... ندارد چون تمام افراد از منافع سه قوه به خوبى برخوردارند.»
5 - «بايد گفته شود که تعيين خبرگان لازم است از ناحيه اشخاص باشد که تسلط نسبت به اين بزرگواران دارند و آن علماى عظام و مراجع تقليد مىباشند.»
6 - «اما راجع به ولايت مطلقه فقيه متعهد مسؤول اين مقوله از ولى فقيه گفته شده در قانون اساسى به فرموده حضرت امام امت خارج شده لذا اين شخص تعيين شده از طرف خبرگان هيچ ربطى با آن شخص تعيين شده از طرف ربالارباب ندارد.»
7 - «امام امت اين معنا را از رهبرى که بايد مرجع و ملجاء باشد ساقط کردند پس ولايت مطلقه فقيه يک معناى الهى است که لازم است حتماً از طرف مردم يعنى استقبال مردم و اتفاق مردم و اتفاق مسلمين و اعتناى قلبى مردم باشد.»
8 - «مسأله ولايت مطلقه فقيه را خبرگان نمىتوانند تعيين کنند چون تاييد خبرگان بايد توسط مراجع و آيات عظام باشد يعنى خبرگان به تاييد مراجع و علماى بزرگ مىباشند و اگر مراجع تاييدشان را از خبرگان بر دارند ديگر آنها هيچ اثرى در کارشان نيست.»
9- «اين که گفته مىشود ولى فقيه قانون اساسى مىتواند بر جان و اموال مردم حکومت کند سخن بىمدرکى است.»
10- «خبرگان فعلى از ماهيت خود بيرون رفته زيرا شوراى نگهبان منتخب رهبرى آنها را تعيين مىکند و بارها گفتهام که اين دور مسلم و باطل است و لازم است اجتهاد ايشان از طرف مراجع عظام تاييد شود که نشده است.»
سوم)
به نمونههايى از تيرهاى زهرآلود دشمنان زخمخورده از اسلام ناب محمدى(ص) که امروز در دامان آمريکا هستند توجه شود:
«عملکرد مجلس خبرگان نااميدکننده است، زيرا اولاً در طريق انتخاب آنان مشکل دور مطرح است و ثانياً....»(تقى رحمانى، هفتهنامه پيام هامون 4/11/78، ش 56، ص 3)
2 - «فقيه به انتخاب مردم، مشروعيت حکومت پيدا مىکند و پس از انتخاب هم وکيل مردم است نه ولى مردم، حوزه امور عمومى به رأى مردم مشروعيت دخالت پيدا مىکند نه به اجازه يا اذن و انفاذ ولى فقيه» «محسن کديور، روزنامه صبحامروز، دى 77)
3- «ولايت مطلقه، خلاف قانون اساسى است و اصولى را که وظايف رهبرى را احصاء کرده لغو و بيهوده مىانگارد.»(ابراهيم يزدى، هفتهنامه آبان، 11/10/78، ش 108، ص 5)
4 - «مشروعيت رهبرى فقط به رأى مردم است و ارتباط به عالم بالا ندارد، ولايت نوعى قرارداد بين مردم و رهبرى است نه يک هديه از سوى امامان معصوم»(عمادالدين باقى، هفته نامه آبان، مرداد 77)
5- «ولايت مطلقه، فقط از آن خداست، ولايت مطلقه فقيه معنا ندارد ولى فقيه فقط بايد نظارت داشته و بدين وسيله، اسلاميت نظام را تضمين کند.» (حسينعلى منتظرى، ماهنامه پيام هاجر، شهريور 77)
6- «دين و دموکراسى با هم سازگارى دارند، در صورتى که قدرت مطلقه نفى شود...»(عبدالکريم سروش، هفته نامه پيام هامون، 30/9/78، ص 5)
چهارم) با توجه به مطالب پيشين تکرار حرفهاى دشمنان از زبان يکى از اعضاى خبرگان غيرقابل انکار است با اين تفاوت که آنان دشمن نظام اسلامى بوده و ايشان هنوز عضو مجلس مهم خبرگان است به همين دليل توصيههاى حضرت امام امت را از باب؟؟؟ براى ايشان و امثالهم که مدعى شاگردى حضرتش هستند بيان شد. و يادآورى مىشود که تکليف مجلس خبرگان و هيأت رئيسه محترم آن و مؤسسه نشر حضرت امام امت که وفق قانون وظيفه صيانت از آثار معظمله را دارند در اين جور موارد خيلى زياد است.
و حسن ختام اين مقال
تعريف ولايت مطلقه فقيه در بيان استاد گرانقدر آقاى دستغيب حضرت امام خمينى است که فرمودند «در تمامى مسائل مربوط به حکومت، همه آنچه که از اختيارات و وظايف پيامبر و امامان پس از او محسوب مىشود در مورد فقهاى عادل نيز معتبر است.» و «... خواسته بوديد نظرم را در مورد متمم قانون اساسى بيان کنم هرگونه آقايان صلاح دانستند عمل کنند من دخالتى نمىکنم فقط در مورد رهبرى، ما که نمىتوانيم نظام اسلامىمان را بدون سرپرست رها کنيم. بايد فردى را انتخاب کنيم که از حيثيت اسلامىمان در جهان سياست و نيرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعيت لازم نيست مجتهد عادل مورد تاييد خبرگان محترم سراسر کشور کفايت مىکند اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حکومتشان تعيين کنند، و حتى آنها هم فردى را تعيين کردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، قهرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مىشود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسى من اين را مىگفتم ولى دوستان در شرط مرجعيت پافشارى کردند من هم قبول کردم من در آن هنگام مىدانستم که اين در آينده نه چندان دور قابل پياده شدن نيست.»(6)
منصور غفورى
معاون سياسى شوراى سياستگذارى ائمه جمعه
منابع
1) صحيفه امام، ج 19، ص 43
2) همان، ج 14، ص 254
3) همان، ج 21، ص 326
4) همان، ج 20، ص 190
5) همان، ج 21، ص 176
6) همان، ج 21، ص 371




